شکننده معنی انگلیسی brittle fragile frail short واژههای انگلیسی با این معنی breaker شکننده، رام کننده اسب يا د د، موج بزرگي که بساحل خورد refractive شکننده، وابسته به شکست روشنائي، مربوط به انکسار نور infringer شکننده، نقص کننده، تجاوز کننده fragile شکننده، ترد، نازک refringent شکننده، منکسر کننده، منکسر شده . disruptive شکننده، مايه شکست ياترکيدگي frangible شکننده، ترد، شکسته شدني brickle شکننده، ترد، نامطمئن embrittle شکننده کردن، ترد کردن. disruptive voltage ولتاژ شکننده breakable crust سطح شکننده برف short-brittle شکننده - کوتاه cracker لاف زن، شکننده، ترقه brittle ترد، شکننده disobliging رنجاننده، دل شکننده، نامهربان break down سقوط ناگهاني، درهم شکننده، فروريختن smiter خرد کننده، درهم شکننده . semicrustaceous نيمه سخت پوست، داراي پوشش شکننده . aciculum تيغ، خار ريز و راست و شکننده hewer برنده، تراشنده، شکننده frail سست، ضعيف، کم زور