صرف کردن
معنی انگلیسی
devote expend put use
واژههای انگلیسی با این معنی
- consume صرف کردن، مصرف کردن، گساردن
- punk بيهوده صرف کردن، ضايع کردن، مفت فروختن
- conjugate صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- conjugative صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- conjugator صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- construe ترکيب کردن، صرف کردن، تجزيه کردن
- expend خرج کردن، صرف کردن، بکاربردن
- grammaticize به ايين دستوردراوردن، صرف ونحوي کردن، درنکات دستوري بحث کردن
- renounce چشم پوشيدن از، صرف نظر کردن از، دست کشيدن از
- forgo چشم پوشيدن، صرف نظر کردن از، ول کردن
- waive چشم پوشيدن از، صرف نظر کردن از، اسقاط کردن
- forgive بخشيدن، صرف نظر کردن از، گذشتن از
- forgiven بخشيدن، صرف نظر کردن از، گذشتن از
- abjeure با سوگند ترك كردن، صرف نظر كردن از، نقض عهد كردن
- periphrastic conjugation صرف افعال با استعمال غير ضروري فعل هاي، معين بجاي ساده صرف کردن
- niggle بيهوده وقت گدراندن، وقت زياد در سر چيز هاي جزئي صرف کردن
- put on (vi & vt) :تحميل کردن، گذاردن، صرف کردن
- employ بکاربردن، استعمال کردن، صرف کردن
- guzzle حريصانه خوردن، لپ لپ خوردن، صرف ميگساري کردن
- bend خم کردن، دولاکردن، رام کردن
- has داشتن، مجبوربودن، وادارکردن
- savors داشتن، مجبوربودن، وادارکردن
- forebear نيا، جد، خود داري کردن
- overleap جستن از، جستن از روي، ول کردن