دیکشنری فارسی

has

UKhæzətʃæt UShæz

معنی فارسی

داشتن مجبوربودن وادارکردن صرف کردن بلدبودن

معنی کامل و مثال‌ها

/haz/vt.

سوم شخص مفرد در زمان حال از فعل: have

واژه‌های دیگر با معنی «داشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن