has
UKhæzətʃæt
UShæz
معنی فارسی
داشتن مجبوربودن وادارکردن صرف کردن بلدبودن
معنی کامل و مثالها
/haz/vt.
● سوم شخص مفرد در زمان حال از فعل: have