hath
UShæθ
معنی فارسی
داشتن دارابودن مجبوربودن ناگزيربودن گذاشتن دانستن
معنی کامل و مثالها
/hath/vt.
● (قدیمی) سوم شخص مفرد در زمان حال از فعل: have
he hath my brother slain
او برادر مرا کشته است.