دیکشنری فارسی

hath

UShæθ

معنی فارسی

داشتن دارابودن مجبوربودن ناگزيربودن گذاشتن دانستن

معنی کامل و مثال‌ها

/hath/vt.

(قدیمی) سوم شخص مفرد در زمان حال از فعل: have

he hath my brother slain

او برادر مرا کشته است.

واژه‌های دیگر با معنی «داشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن