ضد-
معنی انگلیسی
tight
واژههای انگلیسی با این معنی
- opposed ضد، متضاد، مخالف
- antitheses ضد، نقيض، تضاد
- antithesis ضد، نقيض، تضاد
- oppositive ضد، مخالف، مايل به ضديت (کردن)
- antithetically ضد، نقيض، تضاد
- against بر ضد، مخالف، برعليه
- antifreezing solution ضد يخ، محلول ضد يخ
- anti freezer ضد يخ، ضد انجماد
- antifreeze ضد يخ
- bomb proof ضد بمب، پناهگاه يا ساختماني که در، مقابل بمب مقاوم باشد
- lightproof ضد نور، محفوظ از نور، غير قابل نفوذ بوسيله نور.
- soundproof ضد صدا، مانع نفوذ صدا، عايق صدا.
- antiparalytic ضد فلج، داروي ضد فلج، فلج بر.
- antiarmor ضد زره، ضد تانک، ضد زرهي
- antitoxic ضد سمي، ضد زهر، پاد زهر
- reverse slope ضد شيب، شيب معکوس
- antirust paint ضد زنگ، رنگ ضد زنگ
- anti-particle ضد ذره
- anticorrosive ضد زنگ
- antipersonnel ضد نفر
- light-proof ضد نور
- rust-proof ضد زنگ
- sound-proof ضد صوت
- nonsparking ضد جرقه، ضد توليد جرقه، غير هادي الکتريسيته