طبقه بندی کردن معنی انگلیسی arrange assort categorize class classify distribute grade range sort stratify واژههای انگلیسی با این معنی declassification از طبقه بندي خارج کردن، حذف طبقه بندي categorize رده بندي کردن، طبقه بندي کردن، دسته بندي کردن. systemize داراي همست کردن، طبقه بندي کردن. class دسته، طبقه، زمره assort جور کردن، دسته (بندي) کردن، جور شدن break down سقوط ناگهاني، درهم شکننده، فروريختن red concept جدا کردن وسايل مخابراتي ارسال پيامهاي، طبقه بندي شده و رمز از وسايل ارسال، پيامهاي کشف assortment جور کردن، طبقه بندي، ترتيب group دسته، گروه، طبقه