عاری
معنی انگلیسی
barren naked void devoid
واژههای انگلیسی با این معنی
- destitute عاري، تهي، بيچيز
- bare of عاري از، تهي از
- naked of عاري از
- fanciless عاري ازوهم، عاري ازتصور، ساده
- fogless عاري از مه، روشن.
- truistic عاري از لطف، بيمزه، بديهي
- fancy free عاري از خيال، بي علاقه، عاري از عشق.
- prosaic عاري از لطافت، بي لطافت، بيروح
- ungraceful عاري از متانت، نازيبا، نامطبوع
- emotionless عاري از احساسات.
- truism سخن عاري از لطافت، بيمزگي، پيش پا افتادگي
- dreamless عاري از خواب ديدن، بيخواب
- prosily بطور عاري از لطافت، بطور کسل کننده يا ساده، بطور مبتذل
- resistless عاري از نيروي مقاومت
- riteless عاري از تشريفات يامراسم
- platitudinarian کسيکه سخنان بيمزه و عاري از لطافت ميگويد، پيش پا افتاده
- proser کسيکه سخن عاري از لطافت مي گويديا مي نويسد، مبتذل نويس، نثر نويس
- abio كلمهاي است كه بصورت پيشوند بكار رفته و بمعني (بدون زندگي) و (عاري از حيات) است
- platitudinous بيمزه، عاري، از لطافت
- devoid تهي، عاري
- bankrupt of فاقد، عاري از
- affectless بيعاطفه، عاري از احساس، بيهيجان
- truthless دروغ، عاري از حقيقت
- heartless بي عاطفه، عاري ازاحساسات، افسرده