غلط کردن
معنی انگلیسی
err
واژههای انگلیسی با این معنی
- misquote غلط نقل کردن، بد نقل قول کردن
- misconceive تصور غلط کردن، درست نفهميدن
- misarrange غلط مرتب کردن، کژآراستن
- mistranslate غلط ترجمه کردن
- misestimate غلط براورد کردن، بناحق تقويم کردن.، برآورد غلط
- misdirect راهنمايي غلط کردن، غلط عنوان کردن، گمراه کردن
- miscopy غلط نسخه برداري کردن، اشتباه کپي کردن، بد روبرداري کردن
- misword داراي واژه هاي غلط کردن
- debunk احساسات غلط و پوچ را از کسي دور کردن، کسي را اگاه و هدايت کردن، کم ارزش کردن.
- misfile بطور غلط يا درمحل غير مناسب بايگاني کردن.
- misspell غلط نوشتن، غلط هجي کردن
- mispronounce درست تلفظ نکردن، غلط تلفظ کردن، بد ادا کردن
- proofread تصحيح کردن، غلط گيري کردن، نمونه خواني کردن
- miscast حساب غلط، غلط حساب کردن
- wrest پيچاندن، غلط تعبير کردن، کش اوردن
- misbrand مارک يا علامت دروغي گذاردن، بطريق غلط داغ کردن.
- misperceive عوضي استنباط کردن، غلط فهميدن يا درک کردن
- misprint اشتباه چاپي، غلط چاپي، غلط چاپ کردن
- misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن
- misjudge داروي کردن، داشتن نسبت به، بد داوري کردن
- misjudgment داروي کردن، داشتن نسبت به، بد داوري کردن
- falsified تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن
- falsifies تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن
- falsify تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن