فاش کردن معنی انگلیسی disclose impart reveal show unbosom واژههای انگلیسی با این معنی disclose فاش کردن، اشکارکردن، افشاء کردن divulge فاش کردن، افشاء کردن، ابرازکردن divulgate فاش کردن، لو دادن unbosom (راز خود را) فاش کردن misprision گناه فرو گذاري از فاش کردن تبه کاري ديگران، خلاف کاري tell گفتن، فاش کردن، نقل کردن tellable گفتن، فاش کردن، نقل کردن uncloak بي رداکردن، فاش کردن unlock باز کردن، فاش کردن giveaway دست بدست دادن عروس و داماد، بخشيدن، فاش کردن manifest آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن reveal اشکار کردن، پرده از روي چيزي برداشتن، فاش کردن blab پرده دري کردن، فضولي کردن، فاش کردن unfold ازتاه باز کردن، اشکارکردن، فاش کردن bewary متهم کردن، بدگويي کردن از، راز کسي را از روي عداوت فاش کردن. unbridle برداشتن، ول کردن، لگام گسيخته کردن