فراهم
معنی انگلیسی
available ready
واژههای انگلیسی با این معنی
- accrual فراهم شدن، منتج گرديدن، تعلق گرفتن
- accrue فراهم شدن، منتج گرديدن، تعلق گرفتن
- avaiiability فراهم بودن، موجود بودن، بدرد خوردن
- foregather فراهم آمدن، گرد آمدن، جمع شدن
- forgather فراهم آمدن، گرد آمدن، جمع شدن
- effecturate فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن.
- procurance فراهم سازي، وکالت
- verticillaster فراهم کردن
- exterminative فراهم کننده، اسباب نابودي، مايه انهدام يا انقراض
- exterminatory فراهم کننده، اسباب نابودي، مايه انهدام يا انقراض
- assemble فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- assemblance فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- accumulator فراهم آورنده، جمع کننده، مخزن
- effectuate (فراهم) کردن، موجب شدن، انجام دادن
- raise money فراهم کردن پول، جمع آوري کردن پول
- offertories اعانه اي که هنگام نماز فراهم مي آورند، دعايي که در اين هنگام مي کنند
- offertory اعانه اي که هنگام نماز فراهم مي آورند، دعايي که در اين هنگام مي کنند
- eudaimonism اخلاقياتي که منظور ان فراهم کردن خوشي و، سعادت است، اخلاقيات ارسطو.
- convenable گردآوردن - فراهم کردن - جمع کردن - خواندن -، انجمن کردن - گردآمدن
- convene گردآوردن - فراهم کردن - جمع کردن - خواندن -، انجمن کردن - گردآمدن
- eudaemonism اخلاقياتي که منظوران فراهم کردن خوشي وسعادت، است
- eudemonism اخلاقياتي که منظوران فراهم کردن خوشي وسعادت، است
- man power شماره مرداني که براي نظام يا خدمت ديگر فراهم، کرد، نيروي نفرات
- gymkhana جاي ورزش وبازي که اسباب لازم دران فراهم باشد، نمايش ورزش