فرستادن معنی انگلیسی consignment convey direct dispatch mission pack refer send ship transmit واژههای انگلیسی با این معنی send فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن dispateh فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن transmit فرستادن، انتقال دادن، رساندن missend عوضي فرستادن export بيرون فرستادن، صادرکردن، بيرون بردن resend دوباره فرستادن، بازفرستادن، پس فرستادن send up بزندان فرستادن، زنداني کردن. accred it با استوارنامه فرستادن، اعتبارنامه دادن، اعتباردادن reinforce نيروي تازه فرستادن براي، با نيروي امدادي تقويت کردن، تقويت کردن cablecast از طريق شاه سيم فرستادن، برنامه اي که بدين طريق پراکنده شود fool's errand فرستادن دنبال نخود سياه . follow the ball دنبال توپ فرستادن (واليبال) purge valve لوله مخصوص بيرون فرستادن آب از ماسک با، فشار هواي بيني (غواصي) find touch بيرون فرستادن توپ نزديک خط دروازه براي، تجمع نزديک (رگبي) kinchin lay دزدي پول ازبچه هابوسيله فرستادن انهاپي، فرمان input bound وسيله اي که عمل به خارج فرستادن داده ها، را با نرخي سريعتر از ورود داده ها انجام، بدهد output bound وسيله اي که عمل به خارج فرستادن داده ها، را با سرعتي کمتر از ورود داده ها انجام، بدهد hatch way روزنه عرشه کشتي مخصوص پايين فرستادن بار، دريچه، نصف در. certiorari حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه، پايين ترابلاغ ميشود outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پاياپاپاي (درلندن، ) براي واريزي issue صادر کردن، فرستادن، بيرون فرستادن forwards بازي کن جلو، فرستادن، حمل کردن dispatch اعزام، فرستادن، ارسال despatch اعزام، فرستادن، ارسال