فرماندار معنی انگلیسی governor واژههای انگلیسی با این معنی governor فرماندار، حاکم، حکمران nabob فرماندار، حاکم، شخص دولتمند و خوش گذران kami فرماندار، حاکم stadholder فرماندار، حاکم proconsul فرماندار رومي، فرمانداريکي از مستملکات، نايب کنسول convening authority فرماندار موقت نظامي، مقام صلاحيتدار موقت propraetor کنسول فرماندار استان قديم روم propretor کنسول فرماندار استان قديم روم. nomarch استاندار، فرماندار eparch (دريونان باستان) افسرکشوري يالشکري، (دريونان جديد) فرماندار satrap ساتراپ، والي، حکمران governess بانوي اموزگار، اموزگارزنانه، معلمه سرخانه