فرو بردن معنی انگلیسی dunk sink stick take thrust واژههای انگلیسی با این معنی immerse فرو بردن، زير اب کردن، غوطه دادن inspire فرو بردن، در کشيدن، استنشاق کردن inspiringly فرو بردن، در کشيدن، استنشاق کردن immerge فرو بردن، غوطه دادن، فرورفتن submers دراب فرو بردن، زير اب کردن، غوطه ورساختن submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن submerse در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن intinction عمل فرو بردن نان در باده براي اينکه، عشارباني يکجا خورده شود sinking line نخي براي فرو بردن زير آب (ماهيگيري) dipsey sinker نوعي وزنه براي فرو بردن قلاب ماهيگيري inhale در کشيدن، در شش فرو بردن، استنشاق کردن whelm غرق کردن، غوطه ورساختن، فرو بردن destroy خراب کردن، ويران کردن، فرو ريختن