فشار دادن معنی انگلیسی hunch press push squeeze واژههای انگلیسی با این معنی press فشار دادن، له کردن، چلاندن trigger squeeze فشار دادن ماشه، کشيدن ماشه legg press تمرين تقويت عضله هاي پا با فشار دادن، وزنه به بالا با پا خوابيده به پشت f key برنامه کمکي مکينتاش که توسط فشار دادن، کليدهاي Command و Shift با کليدهاي عددي، از صفر تا 9 اجرا مي شود doubleclick عمل فشار دادن شستي موشواره بصورت دوبار، پياپي pressure breathing تنفس مصنوعي دادن با توليد اختلاف فشار هوا، دستگاه تنفس يدکي اکسيژن براي خلبان nuzzle پوزه بزمين زدن، غنودن، زدن يا فشار دادن (بيني ياپوزه به چيزي) squeeze فشردن، له کردن، چلاندن yerk سيخ زدن، سک زدن، برانگيزاندن bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن bentwood وابسته به ميز و صندلي که چوب آن با دادن، رطوبت، و گرما و تحت فشار به صورت دلخواه درآمده overstrain زياد زور آوردن به، فشار زياد بر، خسته کردن stress فشار، کوشش، تقلا task کار، وظيفه، تکليف