فلس فلس
معنی انگلیسی
flaky
واژههای انگلیسی با این معنی
- scaletail فلس دم
- squamose فلس دار، پوشيده از فلس يا پولک.
- squamation بشکل فلس، پولک، پوشش فلسي شکل حيوانات.
- scaly فلس مانند، فلس فلس، پولک پولک
- scalelike فلس مانند، ترازو مانند.
- lepidopteron حشره فلس بال، حشره پشيز بال، پولک بال.
- squamulose داراي فلس هاي ريز، داراي پولک هاي ريز.
- scaliness پوشيدگي از پولک يا فلس، جرم گرفتگي، تورق
- trichome مو يا فلس در پوست گياهان
- scaly finned (ماهي) داراي باله هاي فلس دار.
- butterfish انواع ماهيهايي که فلس آنها از لايه ي ليز، و لعاب مانندي پوشيده است .
- escolar نوعي ماهي فلس دار خشن بنام لاتين ruvettus، pretiosus که شبيه ماهي خال مخالي است.
- scale پولک، فلس، بشيز
- squamous فلسي، فلس دار، پولک پولک.
- squamate پولک پولک، فلس مانند.
- placoid بشقابي، پهن، پهن فلس
- lamelliform تيغکسان، تيغک ديس، فلس مانند
- imbricate مانند پولک ماهي روي هم چيدن، نيمه نيمه روي هم گذاشتن، فلس فلسي کردن
- ganoid براق، مينايي، داراي فلس هاي براق
- ganoidal براق، مينايي، داراي فلس هاي براق
- ganoidean براق، مينايي، داراي فلس هاي براق
- scute سپرچه، لاکچه، سازواره ي فلس مانند و استخواني
- L.E. مخفف جملات زير است:، چشم چپ. left eye، لوپوس اريتماتو