قطعه قطعه
معنی انگلیسی
modular sectional
واژههای انگلیسی با این معنی
- segment قطعه، بخش، قسمت
- continent قطعه، اقليم، قاره
- calligraph قطعه، نمونه، خط خوب
- continental قطعه اي، اقليمي، ساکن قطعه (اروپا)
- trilobation سه قطعه، سه تکه اي.
- line segment قطعه خط
- lobotomy قطعه بري
- work part قطعه کار
- tension member قطعه کششي، ميله کششي، عضو کششي
- major assembly قطعه عمده، قسمت عمده دستگاه
- mainland قطعه اصلي، قاره بدون جزيره
- time slice قطعه زمان، برش زماني
- midsection قطعه مياني، ميان بخش.، شکم
- equulei قطعه الفرس، پاره اسب
- equuleus قطعه الفرس، پاره اسب
- trilobate سه قطعه اي، سه تکه .
- resident segment قطعه مقيم.
- opus قطعه موسيقي، تصنيف، تيکه ادبي
- sett قطعه سنگفرش، قطعه سنگ، پاره سنگ
- subassembly يک قطعه جزء، قسمت فرعي دستگاه
- blank flange قطعه - ايکس
- frontal lobe قطعه پيشاني
- lobectomy قطعه برداري
- occipital lobe قطعه پس سري