لطمه معنی انگلیسی damage disservice hurt injury loss prejudice واژههای انگلیسی با این معنی brunt ضربه، لطمه، سختي injuriously بطور زيان اوريا ازارنده، چنانکه اسيب زنديا لطمه وارداورد stroke ضربه، ضربت، لطمه endamage اسيب رساندن به، صدمه زدن (به)، لطمه زدن (به) prejudicially بطور زيان اور، بطور خسارت اميز، چنانکه لطمه بزند impair اسيب زدن، خراب کردن، زيان رساندن prejudicial زيان اور، مضر، خسارت اميز impairment خراب سازي، اسيب زني، اسيب shock تکان، هول، صدمه injure اسيب زدن، ازار رساندن، گزند رساندن به injurious زيان اور، گزند رسان، ازارنده prejudice تمايل بي جهت، تنفر بي جهت، تعصب gap شکاف، رخنه، جاي باز