لوح
معنی انگلیسی
plaque table tablet
واژههای انگلیسی با این معنی
- tablet لوح، لوحه، تخته
- brede لوح، لوحه، صفحه
- natural slate سنگ لوح
- gull ساده لوح، ادم گول خور، گول زدن
- cats-paw ساده لوح، الت دست ديگران، گره پنجه گربه اي
- gowk ساده لوح، ادم خل يانادان، ابله
- simpleminded ساده لوح، ساده دل، کم استعداد.
- simpleton ساده لوح، احمق، ابله .
- ninnies ساده لوح، نادان، احمق
- ninny ساده لوح، نادان، احمق
- nincompoop ساده لوح، (آدم) نادان
- fall guy ساده لوح، زود باور.
- juggins ساده لوح، ابله
- boobies ساده لوح
- booby ساده لوح
- goosey ساده لوح
- soft headed ساده لوح
- soft-headed ساده لوح
- tabula rasa لوح سفيد
- victory stele لوح پيروزي
- graphics tablet لوح گرافيکي، تخته نگاره سازي
- slaty شبيه سنگ لوح، باريکه باريکه، تکه تکه .
- slatey شبيه سنگ لوح، باريکه باريکه، تکه تکه .
- josser مرد ساده لوح، مردک، مردکه