ماهیت معنی انگلیسی character characteristic essence form makeup or make-up nature stuff substance واژههای انگلیسی با این معنی quiddity ماهيت، چه جيزي، چيستي transubstantiation قلب ماهيت، تبديل جسمي بجسم ديگر essentialism ماهيت گرايي، کياگرايي anthroposophy علم شناسايي طبيعت و ماهيت انساني. denaturation (در موردالکل) تقليب، قلب ماهيت، مصنوعي سازي. substantivize بصورت اسم در اوردن، داراي ماهيت کردن، ذاتي کردن. transshape تغيير شکل دادن، تغيير ماهيت دادن، مسخ کردن. essentialize کياگرايي کردن، ماهيت گرايي کردن ipso facto بالفعل، بواسطه ماهيت خود فعل transubstantiate بجسم ديگرتبديل کردن، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmutation تبديل، تغيير شکل، قلب ماهيت coessentiality هم ذاتي، هم جوهري، وحدت ماهيت transmutability تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmutably تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmute تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن metamorphose دگرگون ساختن، تغيير شکل دادن، مسخ کردن transmutative قابل تبديل، قابل تغيير، تبديل شدني psych عصبي کردن، روحيه ي کسي را خراب کردن، جنگ اعصاب کردن nature طبيعت، ذات، گوهر entities هستي، وجود، جوهر entity هستي، وجود، جوهر realities واقعيت، حقيقت، وجودخارجي ياواقعي reality واقعيت، حقيقت، وجودخارجي ياواقعي