محکوم
معنی انگلیسی
convict criminal
واژههای انگلیسی با این معنی
- judgement debt محکوم به، دادخواسته
- winning party محکوم له، دادبرده
- indgement debt محکوم به
- object of judgment محکوم به
- condemn محکوم کردن، جريمه کردن، مقصرکردن
- convict محکوم کردن، مقصردانستن
- judgement debtor محکوم عليه، دادباخته
- losing party محکوم عليه، دادباخته
- doom to death محکوم بمرگ
- condemnable محکوم کردني، محکوم شدني، شايان سرزنش
- convictive محکوم کننده
- judgment debt محکوم به مالي
- convicted to death محکوم به اعدام
- self condemnation محکوم ساختن نفس، محکوميت وجدايي.
- lifer محکوم به حبس ابد، حکم حبس ابد.، کارمند مادام العمر
- lose the case محکوم شدن در دعوي
- guilty of fraud محکوم به کلاه برداري
- self condemned محکوم شده توسط نفس خود، مقصر نزد وجدان خويش.
- deportee محکوم به تبعيد يا اخراج، تبعيد شده، اخراج شده .
- foredoom از پيش مقدور يا محکوم کردن
- autre fois acquit قضيه محکوم بها در امور جزايي
- Tantalus نام پسرژوپيطرکه محکوم شده بودباينکه تاگردن، دراب بشود
- recognizee مضمون له، محکوم له
- recognizor ضامن، محکوم عليه