مخالفت معنی انگلیسی antagonism difference disapprobation objection opposition protestation واژههای انگلیسی با این معنی disagreement مخالفت، عدم موافقت، اختلا ف contrarieties مخالفت، دگرگوني، مغايرت contrariety مخالفت، دگرگوني، مغايرت disaccord مخالفت، عدم موافقت، ناسازگاري antagonism مخالفت، ضديت، دشمني disgreement مخالفت، عدم موافقت، اختلاف contravention مخالفت، تخلف، تجاوز dissidence مخالفت، اختلاف راي oppugnancy مخالفت oppugnation مخالفت oppugn مخالفت با، مورد بحث قرار دادن antagonize مخالفت کردن، ضديت کردن، ستيزه کردن contrarious مخالفت اميز، از روي دشمني، عناد اميز. antagonistic مخالفت آميز، خصومت آميز، رقيبانه contravene مخالفت کردن با، ردکردن، معارض شدن با repugn مخالفت کردن (با)، تناقص داشتن (با)، ناسازگار بودن (با) abolitionism مخالفت با بردگي obscurantism مخالفت باروشني فکر، دشمني با اصلاحات، دشمني با فرهنگ nem con بدون مخالفت کسي است antagonistically از روي مخالفت يا دشمني، از روي رقابت adversarial وابسته به مخالفت يا دشمني، خصمانه، دشمن recusance or sancy مخالفت (باکليساي رسمي انگليس)، سرپيچي، تمرد retrorocket راکتي که براي مخالفت با حرکت رسانگر، بطرف جلو روي آن نصب ميشود secularism مخالفت با تعليم ترکيبات و مطالب ديني، روح دنياداري