مرتعش معنی انگلیسی quavery trembly tremulous vibrant wobbly واژههای انگلیسی با این معنی vibrant مرتعش، لرزان، به تپش در امده shuddery مرتعش، لزان. dindle مرتعش شدن trepid لرزان، مرتعش، ترسان tottery لرزان، مرتعش، متزلزل tremulant لرزش دار، مرتعش، ترسان trembly لرزان، مرتعش، رعشه دار. wangler متزلزل، مرتعش. tremble لرزيدن، مرتعش شدن، لرزه dirl متالم کردن، مرتعش کردن، لرزيدن. thriller (هر چيز) هيجان انگيز، مرتعش کننده، بلرزه دراورنده resonant پيچنده، طنين انداز، مرتعش reverberant پيجنده، طنين انداز، مرتعش tirl کشيدن نخ، لرزاندن (بوسيله کشيدن نخ)، مرتعش کردن induction vibrator ويبراتور القائي، لرزانگر القائي، مرتعش کننده القائي tremulous لرزنده، تحريردار، لرزش دار totty ناپايدار، سست، لزان palpitate تپيدن، تپش کردن، تندزدن pulsatile زدني، ضرباني، دقي jar بلوني، کوزه دهن گشاد، سبو