مرد معنی انگلیسی he jack male man man _ mankind masculine واژههای انگلیسی با این معنی man مرد، انسان، آدم hombre مرد sandman شن مرد mannish مرد صفت، مردنما، داراي ادهاي مردانه houseman مرد خانه، اهل خانه، مستخدم خانه warrior مرد جنگي، سرباز، مبارز man cook آشپز مرد، مرد آشپز statesman مرد سياسي، اهل سياست، سياست مدار stateswoman مرد سياسي، اهل سياست، سياست مدار bachelor مرد بي زن، عزب، شواليه ironside مرد دلاور، مرد نيرومند، نام سواره نظام bigamist مرد دوزنه، زن دوشوهر androphobia مرد هراسي ironman مرد آهنين myhheer مرد هلندي Northman مرد نروژي casanova مرد زن باز، مردي که چند معشوق دارد، جئوواني کازانوا که در خاطرات خود شرح milksop مرد زن صفت، محنث، مرد بي غيرت molly مرد زن صفت، مرد بي غيرت، مختث trigamist مرد سه زنه، زن سه شوهر widower مرد زن مرده، بيوه مرد Irishman مرد ايرلندي milesian مرد ايرلندي mrright مرد ايده آل