مریض معنی انگلیسی diseased ill patient sick unhealthy unwell unwholesome weakly واژههای انگلیسی با این معنی valetudinary مريض، عليل، وسواسي walking patient مريض سرپايي pay patient مريض غير مجاني، مريض پولي sickbed تخت مريض يا بيمارستان. illy ناخژش، مريض، بد sickener چيز ناخوش کننده، مريض کن، چيز تهوع اور. shut in حبس کردن، مريض بستري. ill ناخوش، رنجور، بيمار sick ناخوش، بيمار، ناساز