معتدل معنی انگلیسی equable mild moderate reasonable soft tempered واژههای انگلیسی با این معنی soft spoken معتدل، داراي صداي نرم وملايم. moderate fog مه معتدل moderato موميانه معتدل temperate climate آب و هواي معتدل sane views نظريات معقولانه يا معتدل intemperate zone منطقه غير معتدل يرد يا بسيار گرم moderate ميانه، معتدل، ملايم temperate ميانه رو، معتدل، ملايم soft shell داراي پوسته ترد وشکننده، داراي عقيده معتدل، حلزون داراي صدف نرم fabianism فابيانيسم، نحله سوسياليستي معتدل که به سال 1884 در، انگلستان تشکيل شد و در واقع پايه حزب moderation ميانه روي، مدارا، معتدل سازي mitigatory کم کننده، سبک سازنده، مخفف measurable پيمايش پذير، قابل اندازه گيري، سنجيداني attemper ملايم کردن، نرم کردن، آميختن ambivert ميان گرا، شخصي که نه زياد بعالم باطني توجه دارد نه، بعالم خارجي socialist international بين الملل سوسياليست، انجمن جهاني احزاب سوسيال دمکرات در، لندن که به سال 1951 تاسيس يافته است mitigate سبک کردن، تخفيف دادن، کم کردن mitigator سبک کردن، تخفيف دادن، کم کردن modest محجوب، با حيا، فروتن unostentatious محجوب، با حيا، فروتن unpretentiousness محجوب، با حيا، فروتن mitigative کم کننده، سبک سازنده، تخفيف دهنده sane داراي عقل سليم، عاقل، سالم philosophic فلسفي، فيلسوفانه، حکمتي