معطلی معنی انگلیسی delay wait واژههای انگلیسی با این معنی pronto زود، بي معطلي two days d دو روز درنگ، دو روز معطلي machine down time زمان توقف ماشين، زمان معطلي دستگاه machine-idle time زمان توقف ماشين، زمان معطلي دستگاه demurrage (خسارت) بيکارماندگي، کرايه معطلي (در راه اهن ياکشتي) delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي detention بازداشت، منع، معطلي loiteringly با درنگ، درنگ کنان، با معطلي speedy تند، فوري، بي معطلي promptly بي درنگ، فورا، بفوريت prompt فوري، بي درنگ، چالاک readied اماده، حاضر، مهيا readier اماده، حاضر، مهيا readies اماده، حاضر، مهيا readiest اماده، حاضر، مهيا ready اماده، حاضر، مهيا