مقابله معنی انگلیسی competition confrontation strife tangle واژههای انگلیسی با این معنی contrast مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله contrastable مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله contrastingly مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله collation مقابله، تطبيق، ترتيب transfer check مقابله، انتقال. checking مقابله، بررسي. acounter مقابله کردن، روبرو شدن با دشمن sight check مقابله چشمي، مقابله نظري. twin check مقابله توام، بررسي توام. collate مقابله کردن، تطبيق کردن marginal check مقابله مرزي، برسي مرزي. bucking coil پيچک مقابله parity check مقابله توازن، بررسي توازن، مقابله ايستايي system check مقابله سيستم، بررسي سيستم. built in check مقابله توکار، بررسي توکار collator مقابله کننده dynamic check مقابله پويا. sum check مقابله جمعي. visual check مقابله ديداري، مقابله بصري sequence checking مقابله ترتيبي، کنترل متوالي validity check مقابله اعتبار، بررسي اعتبار arithmetic check مقابله حسابي. check bit بيت مقابله اي check digit رقم مقابله اي