مقتضی
معنی انگلیسی
advisable suitable
واژههای انگلیسی با این معنی
- expedient مقتضي، مصلحت، تدبير
- advisable مقتضي، مصلحت، مقرون بصلاح
- inexpedient نا مقتضي، غير مقتضي بيجا، غير مقرون
- inappropriate نا مقتضي، غير مقتضي، بيجا
- appropriately بطور مقتضي، بمناسبت، به اقتضا
- appropriate action اقدام مقتضي
- psychological moment موقعي که از لحاظ روان شناسي مقتضي براي کار، کردن باشد، سربزنگاه
- inadvisable مخالف مصلحت، نا مقتضي
- impolitic مخالف مصلحت، غير مقتضي، ناخردمندانه
- when occasion serves هر وقت اقتضا کند، هر وقت مقتضي باشد
- felicitous درخور، مناسب، مقتضي
- pro renata بر حسب اقتضا، لدي الاقتضا، مقتضي
- infelicitious نادرخور، نامناسب، نا مقتضي
- pertinently بطور شايسته، چنانکه مربوط باشد، بطور مقتضي
- impertinently فضولانه، بطور نامربوط، بطور غير مقتضي
- propitiously بطور مساعد يا موافق، خجسته وار، بطور مناسب يا مقتضي
- idoneous درخور، مناسب، شايسته
- suitable در خور، مناسب، شايسته
- inconvenient ناراحت، زحمت دار، اسباب زحمت
- impertinent بي ربط، بي مناسبت، نامربوط
- politic کاردان، مصلحت دان، با تدبير
- pertinent وابسته، مربوط، درخور
- propitious مساعد، موافق، همراه