مقرر داشتن معنی انگلیسی arrange assign prescribe واژههای انگلیسی با این معنی pass a resolution مقرر داشتن، با راي گيري تصميم گرفتن preordain قبلا مقرر داشتن، قبلا وقوع امري را ترتيب دادن. prescribe دستور دادن، مقرر داشتن، تجويز کردن appointe تعيين کردن، گماشتن، مقرر داشتن adjudge با حکم قضايي فيصل دادن، فتوي دادن در، مقرر داشتن بر provide تهيه ديدن، تدارک ديدن، مجهز کردن arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن