مهاجر معنی انگلیسی emigrant migrant migratory settler واژههای انگلیسی با این معنی refugee مهاجر، فراري، گريخته transmigrator مهاجر، تناسخ کننده emigrant مهاجر، کوچ کننده settlor مهاجر تازه، مقيم، ماندگار settler مهاجر (تازه)، مقيم falcon gentle شاهين ماده مهاجر. bindlestiff کارگر مهاجر و سيار، ولگرد، لات wetback مهاجر فراري مکزيکي. flyway راه هوايي پرندگان مهاجر. migrant کوچ کننده، مهاجر، سيار migrator کوچنده، مهاجر، کوچ کننده bulbul بلبل، پرنده ي کوچک و مهاجر افريقا و آسيا coyote گرگ صحرايي امريکاي شمالي.، کسي که مهاجر غيرقانوني را از مرز مکزيک به، ايالات متحده قاچاق ميکند sessile چسبيده، بي ساقه، غير مهاجر exodus خروج، مهاجرت، دسته مهاجر sedentariness نشسته، هميشه نشين، خانه نشين sedentary نشسته، هميشه نشين، خانه نشين resident مقيم، ساکن، ماندگار visitant ديدني کننده، ملاقات کننده، زائر fugitive گريزنده، گريخته، فراري