مهمان
معنی انگلیسی
company guest invitee visitant
واژههای انگلیسی با این معنی
- guest مهمان، مسافر، کسيکه درمهمانخانه زندگي ميکند
- visitator مهمان، بازرس، سياح
- hosteler مهمان دار، مقيم شبانه روزي.، مشتري مسافرخانه
- guest chamber اطاق مهمان
- guest room اطاق مهمان
- inhospitable مهمان ننواز، نامهمان دوست، در خانه بسته
- bidden guest مهمان خوانده
- guest computer کامپيوتر مهمان
- inhospitality عدم مهمان نوازي
- open house پذيرايي از مهمان، جشن عمومي.
- goest operating system سيستم عامل مهمان
- xenial مربوط به مهمان نوازي، مربوط به مناسبات بين مهمان و ميزبان
- open doored در خانه باز مهمان نواز
- gate-crasher مهمان ناخوانده درمجلس رقص ومانندان
- restaurant رستوران :مهمان خانه اي که درانجاخوراک، ميخورند
- table money فوق العاده اي که بابت هزينه مهمان داري به، افسران ارشد داده ميشود
- companies شرکت - گروه - دسته - مهمان - آميزش - جامعه -، رفاقت - جمع - انجمن
- company شرکت - گروه - دسته - مهمان - آميزش - جامعه -، رفاقت - جمع - انجمن
- visitor ديدني کننده، مهمان، بازرس دانشکده
- guest-chamber (اطاق) مهمانخانه، اطاق مهمان
- restaurateur صاحب رستوران، مهمان خانه دار
- visiter ديدار گر، ديدن کننده، مهمان
- banquet مهماني، ضيافت، مهمان کردن
- diner ناهارخورنده، شام خورنده، مهمان ناهاروشام