موفق معنی انگلیسی going golden lucky palmy prosperous successful triumphant well-to-do واژههای انگلیسی با این معنی boffo بسيار موفق، محبوب hot hand پرتاب موفق two-way موفق در حمله و دفاع hit and miss گاهي موفق وگاهي مغلوب. successful کامياب، موفق، پيروز throve (زمان ماضي فعل thrive)، موفق شد، کامياب شد. unsuccessful نتيجه نگرفته، موفق نشده، ناکام put across فهماندن، باحقه بازي موفق شدن، دوز وکلک چيدن. nojoy موفقيتي نيست، موفق نشدم (درگيري هوايي) god speed you خدا بهمراه، کامياب شويد، موفق باشيد bandwagon عرابه ء دسته ء موزيک سيار.، هوادار برنده، جزو دسته ي موفق و محبوب miscarried بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن miscarries بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن miscarry بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن conciliate جلب کردن (سوي خود، ) فرونشاندن، ساکت کردن fizzle فيش، فس، باد در رفتگي boff خنده ي از ته دل، قهقهه، شوخي يا نمايش و غيره که هدفش ايجاد اين blockbuster بمب بزرگي که يک بلوک شهر، را نابود ميکند، بمب شهر شکن