میان بر معنی انگلیسی crosscut cutoff flesh واژههای انگلیسی با این معنی cross-cut ميان بر، راه ميان بر، ميان برکردن shortcut راه ميان بر، طريقه اقتصادي، ميان برکردن. cutoff راه ميان بر، قطع جريان، هر نوع وسيله قطع چيزي. cut-off راه ميان بر، قطع جريان short-circuiting ميان بر زدن short cut ميان بر کردن short-cut ميان بر کردن cross country خارج از جاده، ميان بر crosscut اريب بريدن، ميان بر. by-way جاده پرت، کوچه پرت، ميان بر marginal utility school مکتب مطلوبيت نهائي، مکتب اقتصـادي کـه توسط سه اقتصاددان بــه، نـامهاي کـارل منـگــر (آلمانـي) bosom اغوش، سينه، بغل surmount بالا (ي چيزي) قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن surmountable بر طرف کردني، از ميان برداشتني، غالب آمدني