ناقابل معنی انگلیسی bagatelle insensible insignificant trifle trifling trivial unconsidered واژههای انگلیسی با این معنی demeritorious ناقابل trivially بطور ناقابل، عوامانه incapacitate ناقابل ساختن، سلب صلاحيت کردن از inefficient بي کفايت، ناقابل، بي عرضه inapt بي استعداد، ناقابل، ناشايسته insignificancy چيز جزئي، چيز ناقابل، ادم بي اهميت trifle چيز جزئي، چيز ناقابل يا کم بها، مبلغ جزئي trivial جزئي، ناچيز، ناقابل piddling جزئي، ناچيز، ناقابل incapable ناتوان، عاجز، غير قادر inappreciable نامحسوس، جزئي، ناچيز unqulified فاقد شرايط لازم، فاقد صلاحيت، غيرصالح paltrier ناچيز، پست، حقير paltriest ناچيز، پست، حقير paltry ناچيز، پست، حقير indispose بيميل کردن، مستعد نکردن، ناخوش کردن gewgaw بازيچه، چيز قشنگ بي مصرف، چيز جزئي flimsier سست، بيدوام، نرم flimsiest سست، بيدوام، نرم flimsy سست، بيدوام، نرم inconsiderable ناچيز، جزئي، بي اهميت