ندادن
معنی انگلیسی
deny
واژههای انگلیسی با این معنی
- discontinue ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن
- playdown اهميت ندادن، تنزل دادن، کوچک کردن.
- underact درست انجام ندادن، يابازي نکردن
- contingencies احتمال رخ دادن يارخ ندادن، امکان وقوع ياعدم وقوع
- contingency احتمال رخ دادن يارخ ندادن، امکان وقوع ياعدم وقوع
- discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتي
- call-off درخواست انجام ندادن کاري را نمودن، توقف انجام کاري را خواستن
- blanking نشان ندادن يک کاراکتر يا ترک يک فضا در، صفحه نمايش
- miscarried بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن
- miscarries بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن
- miscarry بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن
- retain نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن
- retainable نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن
- retainment نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن
- absconded گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن
- absconding گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن
- absconds گريختن، رو نشان ندادن، فرار کردن
- disregard اعتنانکردن (به)، توجه نکردن (به)، اهميت ندادن
- abscond گريختن، فرار كردن، دررفتن
- exclude بيرون کردن، خارج کردن، محروم کردن
- seed تخم، دانه، نسل