نظارت کردن معنی انگلیسی overlook preside supervise oversee superintend واژههای انگلیسی با این معنی supervise نظارت کردن، مباشرت کردن، رسيدگي کردن (به) superintend رياست کردن (بر)، نظارت کردن (بر)، اداره کردن matronize کدبانووار رياست کردن بر، بانووار نظارت کردن، بانوساختن invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاييدن، در امتحان نظارت کردن preside رياست کردن، رياست داشتن، نظارت کردن civilianize تحت فرمان يا نظارت غيرنظاميان در آوردن، توسط غيرنظاميان اداره کردن control نظارت، اختيارداري، جلوگيري controllability نظارت، اختيارداري، جلوگيري