نماینده معنی انگلیسی procurator agent delegate deputy emissary representative واژههای انگلیسی با این معنی indicator نماينده، شاخص، اندازه representative نماينده، نمونه، نمايش دهنده illustrative نماينده، توضيحي، روشن سازنده agent نماينده، گماشته، وکيل deputies نماينده، جانشين، نايب deputy نماينده، جانشين، نايب exponent نماينده، تفسيرکننده، ارائه دهنده exponentially نماينده، تفسيرکننده، ارائه دهنده spokesman نماينده، حرف زن، ترجمان deligate نماينده، وکيل internunico نماينده پاپ، فرستاده پاپ، قائم مقام نماينده پاپ legate نماينده پاپ، سفير، ايلچي opostolic delegate نماينده پاپ، فرستاده پاپ token money پول نماينده، پول فرعي parliamentarian نماينده مبرز، وکيل حراف، هواخواه پارلمان proxies وکيل نماينده، وکالت نامه، راي از طرف ديگري proxy وکيل نماينده، وکالت نامه، راي از طرف ديگري marker ship کشتي نماينده، ناو نماينده يا جلودار ستون member of parliament نماينده مجلس، وکيل، عضو مجلس stack indicator نماينده پشته، پشته نما. sales agent نماينده فروش sales representative نماينده فروش walking delegate نماينده سيار overseas agent نماينده خارجي، نماينده در کشور بيگانه