نوشیدن
معنی انگلیسی
drink imbibe take
واژههای انگلیسی با این معنی
- booze زياد نوشيدن، مست کردن
- bouse زياد نوشيدن، مست کردن
- skoal بسلامتي کسي نوشيدن.
- propine ساغر را نوشيدن وبديگري دادن، هديه .
- surfeit زياده روي (در خوردن يا نوشيدن)، افراط، پري
- drinking fountain محل عمومي در خيابان براي اب نوشيدن.
- birdbath سنگاب کم ژرفا که براي آبتني و نوشيدن، پرندگان، در باغچه قرار ميدهند
- absinthism بيماري ناشي از افراط در نوشيدن ابسينت
- imbibe اشاميدن، نوشيدن، جذب کردن
- drunk اشاميدن، نوشيدن، خوردن
- potation نوش، نوشيدن، شرب
- libation ساغر ريزي، نوشيدن، شرب
- quaff زيادنوشيدن، هميشه نوشيدن، سرکشيدن
- here's to you بسلامتي شما، هنگام نوشيدن
- lager يکجورآبجوکم مايه که اصل آن از آلمان است وپيش، از نوشيدن چندماه درانبار
- drink اشاميدن، خوردن، نوشيدن
- tipple دائم الخمربودن، ميگساري کردن، هميشه نوشيدن
- sup شام خوردن، قاشق قاشق خوردن، جرعه جرعه نوشيدن
- supernaculum تا ته، تا اخر، باده خوشگوارکه سزاوار تاته نوشيدن است
- dram درم (نام وزنه ياسنگ)، نوشانيدن، جرعه دادن
- glug قل قل، قل قل کردن، شر شر کردن
- tiff جرعه، بد خلقي، اغيير
- bib سينه بند بچه، پيش گير، ميگساري کردن
- hobnob نوش، بسلا متي، دوستانه