نکردن
معنی انگلیسی
keep spare
واژههای انگلیسی با این معنی
- underplay غلو نکردن، محافظه کاري کردن، رجوع شود به underact
- deinstall نصب نکردن
- square deal تقلب نکردن، باشرف بودن رک وراست.
- inconsistencies پا فشاري نکردن
- mispronounce درست تلفظ نکردن، غلط تلفظ کردن، بد ادا کردن
- misstate درست بيان نکردن، غلط گفتن، خلاف گفتن
- missfire عمل نکردن گلوله، عمل نکردن
- misbehave درست رفتار نکردن، بي ادبي کردن
- indulge جلو گيري نکردن از، ازاد گذاردن، بحال خود واگذاردن
- plead not guilty اقرار به جرم نکردن، خود را بيگناه قلمداد کردن
- understate حقيقت را اظهار نکردن، دست کم گرفتن.، از مبالغه خودداري کردن
- married failure عمل نکردن خوشه اتصال مين، عمل نکردن اتصالي مين
- dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله يا اصابت، نکردن آن
- infest هجوم کردن در، ول نکردن، توليدزحمت کردن در
- beyond grasp دورازدسترس، درک نکردن، بيرون ازحدادراک
- unround ناغنچه اي کردن، گرد نکردن
- unwish از آرزوي خود منصرف شدن، آرزو نکردن
- indispose بيميل کردن، مستعد نکردن، ناخوش کردن
- discountenance نپسنديدن، تصويب نکردن، بد دانستن
- underact درست انجام ندادن، يابازي نکردن
- disregard اعتنانکردن (به)، توجه نکردن (به)، اهميت ندادن
- mediatize کشور يا سرزمين کوچکتري را ضميمه ي کشور، بزرگتري کردن ولي حکمران آن را خلع نکردن و، به او اختيارات محدودي دادن
- underdevelop به طور ناقص ظاهر کردن، کم ظاهر کردن، رشد نکردن
- repudiate رد کردن، انکار کردن، قبول نکردن