نگاه کردن معنی انگلیسی dig eye look pry watch view واژههای انگلیسی با این معنی look نگاه کردن، نگريستن، نظر افکندن lookup نگاه کردن، نظر کردن stare خيره نگاه کردن، خيره نگريستن glower خيره نگاه کردن، اخم کردن gloweringly خيره نگاه کردن، اخم کردن squinny زيرچشمي نگاه کردن، کج کج نگاه کردن، بادقت جستجو کردن. pried آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pries آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pry آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن peek از سوراخ نگاه کردن، زير چشمي نگاه کردن، نگاه زير چشمي snoop نگاه تجسس اميز کردن، بدنبال غذا پوييدن، بدنبال متخلفين قانون گشتن leer از گوشه چشم نگاه کردن، چپ نگاه کردن، کج نگاه کردن gange باسيم نازک نگاه داري کردن scry با نگاه به گوي بلورين فالگيري کردن teleview به برنامه هاي تلويزيوني نگاه کردن. flash blindness کوري حاصله از نگاه کردن به برق ترکش، اتمي window shop به کالاهاي درون ويترين مغازه نگاه کردن، (بدون خريد). intubation فرو کردن لوله در حنجره اي براي براي نگاه، داشتن .....ديفتري و مانندان look up مراجعه، نگاه کردن، مراجعه اي. goggle چشم گرداندن، چپ نگاه کردن، غلتيدن potatoes and point سيب زميني يا نانش براي خوردن و بقيه اش براي، نگاه کردن است bread and point سيب زميني و نانش براي خوردن و بقيه اش براي، نگاه کردن است keek استراق بصر کردن، دزدکي نگاه کردن gawp با دهان باز و به طور احمقانه خيره شدن، مات و احمقانه نگاه کردن