نگه
معنی انگلیسی
look
واژههای انگلیسی با این معنی
- arrest نگه داشتن، باز داشتن، گرفتن
- held نگه داشته، جا گرفته، چسبيده
- lineswoman خط نگه دار، خط نگهدار زن (تنيس)
- time study man وقت نگه دار
- preserved نگه داشته شد، محافظت شد، ترشي گذاشته
- get by نگه داري کردن، ازشکست و يا حادثه جلوگيري کردن، پيش رفتن
- timekeeping نگه داشتن وقت، مقدار گذشت زمان را حساب کردن، صرفه جويي در وقت
- tenacious سخت نگه دارنده، محکم نگاه دارنده، مواظب
- stabilizer ثابت نگه دارنده
- line call اعلام خط نگه دار، اعلام خط نگهدار (تنيس)
- pack staff (چوب) بغچه نگه دار، بار نگهدار
- spiccato آرشه را شل نگه داريد
- timer کسي که وقت را نگه مي دارد، ساعت.
- egg-cup ظرف براي نگه داشتن يک تخم مرغ، زيرتخم مرغي، جاتخم مرغي
- gate hanger آلتي که دريچه سد را باز نگه ميدارد
- tympanic bone استخواني که پرده صماخ را نگه ميدارد
- gonophore محوري که گرزن و پرچم گل را نگه ميدارد، مرجان خوراک رسان که از طريق غير، لقاحيتوليد مثل ميکند
- dress-guard اسبابي که دردوچرخه جامه را ازاسيب چرخ نگه، ميدارد، جامه پناه
- dowel ميخ بي پرچ (که دوچيزروي هم گذاشته را ازتکان، خوردن نگه ميدارد)
- day-nursery جايي که بچه هاراهنگاميکه مادرهاشان مشغول، کارند نگه ميدارند
- constrain درفشاريا اجبارگذاشتن - مجبورکردن - برآن، داشتن - نگه داشتن
- flying buttress طاق مايلي که بديوار ساختماني تکيه کرده، وانرا نگه ميدار د.
- Marrano يهودي که به ظاهر مسيحي شده ولي در خفا، مذهب خود را نگه ميدارد
- caban طرز قرار گرفتن پايه ها بصورت هرمي براي، نگه داشتن بال بالاي بدنه