هم زدن معنی انگلیسی agitate churn mix whip واژههای انگلیسی با این معنی roil آبرا هم زدن، بهم زدن، آشفتن faze برهم هم زدن، مضطرب ساختن، پريشان کردن pigeonwing پرش به هوا و به هم زدن پاها، پاکوب xenogamy دو جنس مخالف را با هم پيوند زدن batterie جهيدن به هوا و به هم زدن تند پاها unbalance غير متعادل کردن، تعادل (چيزي را) بر هم زدن، اختلا ل مشاعر پيدا کردن speech scrambling نفوذ در شبکه مکالماتي، دخالت در شبکه صوتي و به هم زدن آن fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف bill نوک، منقار، نوک بنوک هم زدن (چون کبوتران) stir تکان دادن، به جنبش درآوردن، بحرکت درآوردن bash محکم زدن، در هم کوفتن، کوفتن takedown حريف را بر زمين زدن، خوارسازي، پست سازي wamble چرخ زدن، غلت زدن، تلو تلوخوردن inarch شاخه ي دوگياه روينده و ريشه دار را به هم پيوند، زدن