وابسته کردن معنی انگلیسی affiliate associate bind refer relate subordinate wed واژههای انگلیسی با این معنی balneal وابسته به حمام و حمام کردن procreant وابسته به ايجاد کردن يا زادن.، وابسته به توليد مثل metallurgic وابسته بفن استخراج و قال کردن فلزات hydropathic آب درماني، وابسته به درمان کردن ناخوشي با آب bateau نوعي قايق سبک وزن.، وابسته به چاک کردن پيراهن زنانه که تا، شانه هاميرسد carpetbag خورجين، خورجيني، سياست بازي ودغلکاري کردن. carnassial دندانهايي که براي خرد کردن گوشت به کار، ميرود، اولين دندانهايآسياي پايين وآخرين bureaucratic مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucratically مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري featherbed کش دادن کار، کارآفريني بازده گير کردن، بازده گيري کردن play off مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفي شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفي improv فيالبداهه گفتن يا عمل کردن، نمايش خنده دار بدون متن، نمايش بذله گويي chlorous داراي کلر سه ظرفيتي، وابسته به اسيدي بفرمول HClO که عامل، اکسيده کردن است . matter of fact حقيقت امر، قسمتي ازبازجويي قضايي که وابسته است به پيدا، کردن حقيقت امري bureaucracies مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي bureaucracy مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي hydraulic وابسته به علم آب رساني، مربوط به انتقال يا بلند کردن آب repartition توزيع، تقسيم، توزيع مجدد neurological وابسته به پي شناسي، يا درمان کردن ناخوشي هاي پي