وارد شدن معنی انگلیسی arrival arrive get enter gain land pile strike واژههای انگلیسی با این معنی check in وارد شدن، نام نويسي کردن، مراسم ورود login وارد شدن، وارد شدن به سيستم enter-the-game وارد بازي شدن sheling وارد پوسته شدن data diddling روشي که در آن داده قبل وارد شدن به يک، فايل کامپيوتري که در آن کمتر قابل، دسترس مي باشد اصلاح مي شود landing wires سيمهايي براي متحمل شدن نيروهاي وارد بر، سازه هواپيما در حال فرود burglarious مرتکب يا وابسته به عمل وارد شدن به خانه اي، درشب بقصد ارتکاب جرم argininosuccinic-aciduria وارد شدن اسيد آرژينينوسوکسينيک در ادرار که علامت، نقص جبلي در سوخت و ساز يا متابوليسم است اين نقصاا، يجاد کند ذهني نيز ميکند . myo-edema -1 غلنبه شدن عضله خسته و تحليل رفته پس از وارد آمدن، ضربه اي بر آن . -2 خيزماهيچه، ادم يک عضله . arrive رسيدن، وارد شدن، آمدن strike out از بازي خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن. log on دخول به سيستم، وارد شدن به سيستم، برقراري ارتباط recycle برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز، الکترونيک بدون وارد شدن داده هاي جديد negotiate گفتگو کردن براي معامله، مذاکره کردن، وارد معامله شدن intrude سرزده امدن، فضولانه امدن، بدون حق وارد شدن log in برقراري ارتباط، دخول به سيستم، وارد شدن به سيستم impotable وارد کردني، اوردني، مجاز براي وارد شدن spooling تکنيک حداقل کردن اختلاف سرعت بين سرعتهاي، داخلي کامپيوتر و وسايل ورودي و خروجي، فرآيندي که بوسيله آن دستگاههاي ورودي و