پابند معنی انگلیسی noose restriction shackle trammel واژههای انگلیسی با این معنی gyve پابند، پابندزدن، بخوکردن shackle پابند، کلاف، شکال fetterlock پابند، بخو، کلاف clog پابند:چيزيکه مانع حرکت شود، مانع، مسدودکردن high church فرقه اي که سخت پابند اداب و رسوم کليسايي، ومناجات وتسبيحات مرسوم در کليساهستند entrammel يکجوردام ياتور، پابند، موانع spancel طناب، پابند، پابند زدن hold-back مانع، پابند، گيره leglet خلخال، پابند obstaele مانع، پاگير، پابند hobble لنگيدن، شليدن، لنگ لنگان راه رفتن