پرت معنی انگلیسی retired afield desolate desultory port secluded solitary wide واژههای انگلیسی با این معنی divagate پرت شدن، منحرف شدن، پريشان گفتن fling پرت کردن، انداختن، خارج کردن hurl پرت کردن، پرتاب کردن، انداختن bystreet کوچه پرت، خيابان کناري، خيابان فرعي. addlebrained حواس پرت، گيج، داراي مغز خراب by-way جاده پرت، کوچه پرت، ميان بر by-street کوچه پرت odds and ends خرت و پرت، تکه وپاره، چيز tchotchke خرت و پرت mud gun گل پرت کردن، گل زن، گل فشان Gulfport شهر گلف پرت jaculation عمل پرت کردن، انداختن Southport شهر ساوت پرت unhorse از اسب پرت کردن unsaddle از اسب پرت کردن tobe all abroad ازمرحله پرت بودن، بکلي دراشتباه بودن، گيج شدن digress پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن digressively پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن ballistically علم حرکت اجسام پرت شو ballistics علم حرکت اجسام پرت شو purler ضربتي که شخص را ازسر پرت کند، پرت شدگي از سر gun-harpoon زوبيني که باتوپ ياتفنگ پرت شود fire-pot ظرفي که ازاتش يامواداتشگيرپرکرده پرت، ميکردند، اتشدان quiot حلقه ياصفحه اهني که دربازي پرت ميکنند، تاروي ميخي بيفتد، ليس بازي