پروردن معنی انگلیسی breed cradle cultivate nourish raise suckle tend واژههای انگلیسی با این معنی breed پروردن، پروراندن، بارآوردن cherish پروردن، گرامي داشتن، دلبستگي bred پروردن، پروراندن، بار آوردن overindulged بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن pamper بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن propagate زياد کردن، تکثير کردن، پروردن feed خوراک دادن، غذادادن، پروردن cocker بنازپروردن، زيادخوراندن، پروردن conservable نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن conserve نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن foment با آب گرم شستن، ضماد گرم گذاشتن، تکميد کردن harbor لنگرگاه، بندرگاه، پناه گاه harbour لنگرگاه، بندرگاه، پناه گاه educate تربيت کردن، دانش اموختن، تعليم دادن nestle ؟شيان گرفتن، لانه کردن، جا گرفتن