پز
معنی انگلیسی
show
واژههای انگلیسی با این معنی
- gypsum burner گچ پز
- hard-baked سفت پز، سفت پخته شده
- lime burner آهک پز
- tiler کاشي پز، آجر پز، سفال پز
- brick burner کوره پز
- saltpetre marker شوره پز
- cooker خوراک پز، چراغ خوراک پزي
- pastry cook کلوچه پز، کماج پز
- soap boiler صابون پز
- soap maker صابون پز
- soap-boiler صابون پز
- pot roast اب پز کردن، گوشت اب پز شده، گوشت سرخ شده در ديگ.
- simnel نان آب پز شده
- dropped egg تخم مرغ اب پز.
- furnace house کوره (پز) خانه
- primavera داراي سبزيجات نيم پز و سس
- sauerkraut کلم رنده شده واب پز با سرکه .
- dough-baked نيم پخته، نيم پز، ناپخته
- roaster کباب کننده، کباب پز، تنوربراي تنوري کردن ياکباب کردن گوشت
- cook آشپز، خوراک پز
- poach بي پوست، اب پز کردن
- showoff فيس، خودنمايي، پز
- kvell نازيدن، به رخ ديگران کشيدن، پز دادن
- ovenman تنوردار، نانوا، کوره پز