پس دادن معنی انگلیسی reimbursement repayment restoration restore return revest spew واژههای انگلیسی با این معنی repay پس دادن، برگرداندن، تلافي کردن refund پس دادن، برگرداندن، رد کردن refundable پس دادن، برگرداندن، رد کردن restitute پس دادن، بحال اول برگرداندن، اعاده کردن. give back پس دادن، مسترد کردن. boarding visit بازديد پس دادن money refund offer فروش قابل پس دادن r. ofanyone's chattles پس دادن کالاي کسي dictaphone ماشين ضبط سخن و پس دادن ان recalescence پس دادن حرارت فلز در اثر سرد شدن. retort برگرداندن، پس دادن، ردکردن restore برگرداندن، پس دادن، بحال نخست برگرداندن accrescent نموکردن، پس ازگل دادن recitation از برخواني، ازحفظ خواني، پس دادن درس recitetion ازبرخواني، از حفظ خواني، پس دادن درس transpire بيرون امدن، نفوذ کردن، بخار پس دادن extradition تسليم مجرم گريخته بدولت خودش، استردادمجرمين، پس دادن گناهکار ringing the changes کف زني، ترويج پول تقلبي از طريق اشاعه خريد اشيا، و بعد پس دادن آنها و گرفتن پول درست disgorge بالا اوردن، قي کردن، خالي کردن disengorgement استفراغ، رد، قي account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن