پسر معنی انگلیسی bairn boy chit he jack jack- lad male son واژههای انگلیسی با این معنی gossoon پسر، پسر بچه، نوکر boyo پسر، پسربچه، جوان. son پسر، فرزند fils پسر، فرزند fitz پسر، زاده black coral پسر، شبه grand-son پسر پسر، پسر دختر boy پسر بچه، شاگرد، خانه شاگرد boyishness پسر بچه، شاگرد، خانه شاگرد stripling پسر بچه، نوجوان signorino اقا پسر، اقا. boyfriend دوست پسر، رفيق.، پسري که با دختر بيرون ميرود son file فايل پسر nepew پسر برادر، پسر خواهر، برادر زاده يا خواهر زاده nephew پسر برادر، پسر خواهر foster-son پسر رضاعي bubby پسر کوچولو parent child relationship رابطه پدر و پسر softy پسر ضعيف وزن نما، ادم ضعيف وسست عنصر.، زودباور pigeon pair پسر ودختر دوقولو، پسرو دختري که يگانه فرزندان، پدرومادرخودباشند softie پسر ضعيف وزن نما، ادم ضعيف وسست عنصر. Icarus ايکاروس پسر دالوس. castrato پسر خوش آواز اخته شده، خواجه daughter-in-law عروس (به معني زن پسر)